السيد الخميني

مقدمة الآشتياني 15

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية

شده است . وجه اطلاق « كنز » وگنج بر مقام « غيب » از اين قرار است كه كنز در اين مقام عبارت است از غيب مكنون وسرّ محفوظ كه به كمون وبطون ذاتي أزلا وابدا باقي است وهر موجود متعين به هر تعينى از نيل به آن حقيقت محروم است . كليد ومفتاح اين گنج پنهان ومستور ، كه ابطن من كل باطن ومحتجب بحجاب عزت وقهر احديت است ، در همان كنز خفى متحقق است . توضيح آن چه كه ذكر شد از اين قرار است : أعيان ممكنات ، كه صورت وتعين أسماء الهيه‌اند ، ونيز أسماء إلهية ، كه تعين وحجاب ذاتاند و « صورت ذات » و « سبحات جلال » نام دارند ، مجموعا به وجود يا كينونت استجنانى در غيب مغيب تحقق دارند . ودر خبر مذكور در آثار أرباب عرفانى از مقام غيب وجود تعبير به « كنز خفى » يا مخفى شده است ، كه كنت كنزا مخفيا اشاره است به مقام « غيب » . فأحببت أن أعرف اشاره است به ظهور ذات للذات ، كه در آن غيب مصون نفيسترين جواهر أسماء ذاتاند ، كه منقسم به اقسامى مىشوند ، كه قسمي از آن أسماء در مقام غيب أزل الآزال وابد الآباد در ذات مستجن وخارج از نسب وأحوال وخلايقاند وبرخى از آن أسماء أسمائي است كه از آنها به أسماء « مستأثره » تعبير نموده‌اند - كه استأثرها الله لنفسه . ومطابق نبوي شريف : اللَّهم ، إنّى أسألك بكل اسم سمّيته به نفسك . أو علَّمته أحدا من عبادك ، أو استأثرته لغيبك - واز آن جا كه حضرت ختمى مقام ، صلَّى الله عليه وآله ، مستجاب الدعوة است ، به اين قسم از اين أسماء عالم است . اينكه فرمود : كنت اشاره فرمود به تحقق أسماء ذات . والله اعلم . واينكه فرمود : فأحببت أن أعرف . اشاره نمود به جواهر نفيسهء أسماء صفات كه حاكم بر مظاهر غيب وشهودند . چه آن كه حقيقت را دو كمال است : كمال ذاتي كه از آن به « ظهور الذات للذات » تعبير كرده‌اند كه آن حقيقت مطلقه اوّلين تعينى كه از ناحيهء « مفاتيح غيب » قبول نمايد ، عرضه داشتن كمالات ذاتي خود است بر خود به نحو « حديث نفس » . حق در اين نحو از ظهور وتجلى غيبى وعرضه داشتن آن چه در غيب پنهان بود بر خود ، به نحو شهود المفصل مجملا